وقتی صنعت انیمیشن ایران بعد از سالها تلاش، بالاخره توانست در عرصه تکنیک با استانداردهای جهانی همگام شود، انگار قطعهای از پازل گم شده بود. «پسر دلفینی ۲» درست مثل کشتیای است که بادبانهای مجللی دارد، اما سکان شکستهاش نمیگذارد به مقصد برسد. این انیمیشن که در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و موفق به کسب سیمرغ بهترین انیمیشن شد، نمایانگر تمام تناقضات صنعت انیمیشن امروز ماست.
محمد خیراندیش و تیمش در استودیو اسکای فریم، جادوگری کردهاند. موهای پسر دلفینی که در باد میرقصند، بافت لباسهای سوزندوزی زنان بندری و حرکت آبهای خلیج فارس، همه نشان از دستی توانمند در صنعت انیمیشن دارند. این دیگر آن انیمیشنهای رباتیک دهههای گذشته نیست؛ این یک اثر است که میتواند در کنار محصولات دریمورکس بایستد و خجالت نکشد. اما درست وقتی که چشمهایمان مست این زیباییهای بصری میشود، داستان مثل ماهیای که از تور میلغزد، از دستمان در میرود. قصهای که باید ستون فقرات این اثر باشد، به مجموعهای از اپیزودهای پراکنده تبدیل شده که گویی هر کدام در جزیرهای جداگانه اتفاق میافتند. البته کار صداپیشگانی چون حامد عزیزی و ژرژ پطروسی هم ستودنی است، اما یک مشکل اساسی در بخش صدا وجود دارد. این مشکل همیشگی لبخوانی در انیمیشنهای ایرانی که گرچه نسبت به گذشته بهبود یافته، اما هنوز در برخی سکانسها یا صدایی نیست یا با حرکت لبها با صدا همخوانی ندارد.